در تحلیل دین دو نگاه ممکن است: درون دینی و برون دینی. مومنان با نگاهی درون دینی تمامی مبانی دین خود را بی کم و کاست پذیرفته و هرچه را خارج از آن باشد مردود می دانند. پیروان دینهای دیگر را باطل باور می خوانند و آنان را نه بر راه راست. اما آنانکه دین رو از بیرون و در کنار سایر باورها می بینند قدرت آن را خواهند داشت تا عیب و هنرش را آشکارتر ببینند، ریشه ها و شان نزول هایش را بیابند و به داوری دقیقتری از آن دستيابند. این دو نوع نگاه شاید حتی بتوانند در فرد مشخصی هم گردهم آیند ولی همیشه اکثریت مطلق از آن درونبینان است.
روایت نگاه به سیاست در ایران نیز از همین سنخ است. بسیاری از تحلیل گران خود را در کنار یکی از جریان های سیاسی می یابند و با نگاهی از درون به تحلیل رفتارهای سیاسی آن جریان و جریانهای غیر می پردازند. همین است که هرگاه (هرچند بسیار معدود و محدود) تحلیلی را می بینیم که از این نگاه بیرون آمده و کلیت سیاست ایران را از منظری فراتر می بیند ذوق زده می شویم. اما واقعیت این است که علیرغم پیچیدگی های طراحی شده در سیاستگزاری جمهوری اسلامی و ظاهر بی نظمش، در کلیت از چارچوبی منظم و دقیق بهره می برد که حضور آن را مدیون هوشمندی قابل تقدیر سران این نظامیم. مدیران باهوشی که قادرند تصمیمات خویش را بر مقتضای مصادیق کلی بگیرند و در چارچوبی بسیار طبیعی در زمینهي اجتماع به ظهور رسانند.
از این موارد، یکی نمونهي کاندید شدن یا نشدن خاتمی است که همکنون چنان کشدار شده است که دستآویز خنده و شوخی مردم شده است. در سویی کسانی هستند که از او خواهش می کنند که رییس جمهور شود و از سویی او با کرشمه دلربایی می کند و امروز و فردا می کند.
این رفتار ظاهرا بچگانه از کسی که هشت سال ریاست جمهوری این مملکت را در دست داشته بسیار عجیب است. اگر قرار است ایشان مطمئن شود که رهبر موافق است یا نه که مطمئنا خیلی وقت است که شده است. اگر ایشان می خواهد ببیند مردم موافق او هستند یا نه که ارزیابیش را مطمئنا مدتهاست انجام داده است و به قول خودش رای آوردن یا نیاوردن برایش اهمیتی ندارد. به لحاظ شخصی هم بعید است کسی باور کند که این سیاستمدار کهنه کار هنوز نمی داند از رییس جمهور شدن خوشش می آید یا نه. اگر این تاکتیکی برای غافلگیری جناح مخالف باشد که مشخصا هیچ کارایی نخواهد داشت تا جایی که سرو صدای هوارداران او هم از صدمه زدن به موقعیت سیاسی جناحشان بلند شده است. پس چه چیزی باعث می شود این همه اعلام نظرش را به تاخیر بیندازد؟
پاسخ این سوال را نمی توان با یک نگاه درونی به سیاست ایران داد. بلکه پاسخ آن در نگاهی از بالا به کلیت جمهوری اسلامی و باور به وحدت در عین کثرت گروههای سیاسی داخلی ممکن است. واقعیت این است که این همه تردید در حضور یا عدم حضور آقای خاتمی در انتخابات به ایشان یا هوادرانشان (که مطمئنا از رییس جمهور شدنش بدشان نمی آید) ختم نمی شود بلکه این کلیت نظام است که هنوز نتوانسته است به جمع بندی مشخصی دربارهي آمدن یا نیامدن وی برسد. اما چه چیزی نظام را بر سر این دوراهی گذاشته است؟
ایران در شش سالهي اخیر یکی از پیچیدهترین دوره های سیاسی خود را طی می کند و به مدد هوشمندی سیاستگزاران حود توانسته است خود را از گزند جنگی بسیار قریب الوقوع برهاند، نفوذ خود را در دنیا بسیار گسترش دهد و سیاست های تدافعی بسیار کارایی را به کار گیرد. نظام که توانسته بود در دورهي خاتمی به مدد وحاهت شخصیت او وقت زیادی برای مذاکره بخرد به نقطه ای رسید که نیاز به رییس جمهوری متفاوت داشت. رییس جمهوری که با قدرتنمایی بتواند جهان را همواره در غافلگیری نگاه دارد. این سیاست تا کنون به اعتراف دوست و دشمن بسیار موفق عمل کرده است. اما گویی زمان برای این سیاست نیز به سر رسیده است. در سوی دیگر نیز جهان آرام ننشسته است. رفتن جورج بوش و آمدن اوباما با آنهمه محبوبیت جهانی به قدرت ورق را برگردانده است و ایران با سیاستگذاری بسیار ظریف و منعطفش به این نتیجه رسیده است که کشتیبان را سیاستی دیگر باید و این سیاست دیگر را شاید دیگر محمود احمدی نژاد نتواند به پیش برد.
اما هنوز دادههای کافی برای تصمیم گیری قاطع نظام وجود ندارد. نظام هنوز نتوانسته است رفتارهای آتی اوباما را پیش بینی نماید. و البته رییس جمهوری آمریکا نیز بسیار هوشمندانه (همچنان که وزیر خارجهاش ابراز نموده) قصد آن را ندارد که همهي ورق هایش را رو کند. سران حکومت ایران در انتظارند تا با ارزیابی حداکثر داده ها و تحلیل آنها بتوانند تصمیم بگیرند که رییس جمهورشان چه کسی باشد تا بتواند زمان بیشتری برای برنامه های اتمیشان به آنها بدهد و آنها را ازخطر تحریم و جنگ بازدارد. از اینروست که به نظر می آید تعویق اعلام کاندیداتوری خاتمی به پس از انتخابات آمریکا و تا حد امکان بیش از آنکه به مصلحت بینی شخص خاتمی برگردد به دلیل مصالح کلیت نظام است.
روایت نگاه به سیاست در ایران نیز از همین سنخ است. بسیاری از تحلیل گران خود را در کنار یکی از جریان های سیاسی می یابند و با نگاهی از درون به تحلیل رفتارهای سیاسی آن جریان و جریانهای غیر می پردازند. همین است که هرگاه (هرچند بسیار معدود و محدود) تحلیلی را می بینیم که از این نگاه بیرون آمده و کلیت سیاست ایران را از منظری فراتر می بیند ذوق زده می شویم. اما واقعیت این است که علیرغم پیچیدگی های طراحی شده در سیاستگزاری جمهوری اسلامی و ظاهر بی نظمش، در کلیت از چارچوبی منظم و دقیق بهره می برد که حضور آن را مدیون هوشمندی قابل تقدیر سران این نظامیم. مدیران باهوشی که قادرند تصمیمات خویش را بر مقتضای مصادیق کلی بگیرند و در چارچوبی بسیار طبیعی در زمینهي اجتماع به ظهور رسانند.
از این موارد، یکی نمونهي کاندید شدن یا نشدن خاتمی است که همکنون چنان کشدار شده است که دستآویز خنده و شوخی مردم شده است. در سویی کسانی هستند که از او خواهش می کنند که رییس جمهور شود و از سویی او با کرشمه دلربایی می کند و امروز و فردا می کند.
این رفتار ظاهرا بچگانه از کسی که هشت سال ریاست جمهوری این مملکت را در دست داشته بسیار عجیب است. اگر قرار است ایشان مطمئن شود که رهبر موافق است یا نه که مطمئنا خیلی وقت است که شده است. اگر ایشان می خواهد ببیند مردم موافق او هستند یا نه که ارزیابیش را مطمئنا مدتهاست انجام داده است و به قول خودش رای آوردن یا نیاوردن برایش اهمیتی ندارد. به لحاظ شخصی هم بعید است کسی باور کند که این سیاستمدار کهنه کار هنوز نمی داند از رییس جمهور شدن خوشش می آید یا نه. اگر این تاکتیکی برای غافلگیری جناح مخالف باشد که مشخصا هیچ کارایی نخواهد داشت تا جایی که سرو صدای هوارداران او هم از صدمه زدن به موقعیت سیاسی جناحشان بلند شده است. پس چه چیزی باعث می شود این همه اعلام نظرش را به تاخیر بیندازد؟
پاسخ این سوال را نمی توان با یک نگاه درونی به سیاست ایران داد. بلکه پاسخ آن در نگاهی از بالا به کلیت جمهوری اسلامی و باور به وحدت در عین کثرت گروههای سیاسی داخلی ممکن است. واقعیت این است که این همه تردید در حضور یا عدم حضور آقای خاتمی در انتخابات به ایشان یا هوادرانشان (که مطمئنا از رییس جمهور شدنش بدشان نمی آید) ختم نمی شود بلکه این کلیت نظام است که هنوز نتوانسته است به جمع بندی مشخصی دربارهي آمدن یا نیامدن وی برسد. اما چه چیزی نظام را بر سر این دوراهی گذاشته است؟
ایران در شش سالهي اخیر یکی از پیچیدهترین دوره های سیاسی خود را طی می کند و به مدد هوشمندی سیاستگزاران حود توانسته است خود را از گزند جنگی بسیار قریب الوقوع برهاند، نفوذ خود را در دنیا بسیار گسترش دهد و سیاست های تدافعی بسیار کارایی را به کار گیرد. نظام که توانسته بود در دورهي خاتمی به مدد وحاهت شخصیت او وقت زیادی برای مذاکره بخرد به نقطه ای رسید که نیاز به رییس جمهوری متفاوت داشت. رییس جمهوری که با قدرتنمایی بتواند جهان را همواره در غافلگیری نگاه دارد. این سیاست تا کنون به اعتراف دوست و دشمن بسیار موفق عمل کرده است. اما گویی زمان برای این سیاست نیز به سر رسیده است. در سوی دیگر نیز جهان آرام ننشسته است. رفتن جورج بوش و آمدن اوباما با آنهمه محبوبیت جهانی به قدرت ورق را برگردانده است و ایران با سیاستگذاری بسیار ظریف و منعطفش به این نتیجه رسیده است که کشتیبان را سیاستی دیگر باید و این سیاست دیگر را شاید دیگر محمود احمدی نژاد نتواند به پیش برد.
اما هنوز دادههای کافی برای تصمیم گیری قاطع نظام وجود ندارد. نظام هنوز نتوانسته است رفتارهای آتی اوباما را پیش بینی نماید. و البته رییس جمهوری آمریکا نیز بسیار هوشمندانه (همچنان که وزیر خارجهاش ابراز نموده) قصد آن را ندارد که همهي ورق هایش را رو کند. سران حکومت ایران در انتظارند تا با ارزیابی حداکثر داده ها و تحلیل آنها بتوانند تصمیم بگیرند که رییس جمهورشان چه کسی باشد تا بتواند زمان بیشتری برای برنامه های اتمیشان به آنها بدهد و آنها را ازخطر تحریم و جنگ بازدارد. از اینروست که به نظر می آید تعویق اعلام کاندیداتوری خاتمی به پس از انتخابات آمریکا و تا حد امکان بیش از آنکه به مصلحت بینی شخص خاتمی برگردد به دلیل مصالح کلیت نظام است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر