۱۳۸۷ آبان ۱۵, چهارشنبه

کاش شادی مردم آمریکا به سرنوشت شادی ما در دوم خرداد ۷۶ بدل نشود.


صحنه‌های شادی مردم بعد از پیروزی اوباما را که می بینم رعشه‌ي خفیفی تنم را می گیرد. صورت‌ها پر از اشک است. زن سفیدپوستی می گوید: بینهایت خوشحالم. او بی‌نظیر است، می دانم کارهای بسیار بزرگی خواهد کرد. همه در خیابا‌ن ها جمعند و شادی می کنند. مک کین پیام تبریک می فرستد و شکست خود را می پذیرد. از خودم می پرسم چه چیزی اینهمه تحت تاثیرت قرار داده؟ و به خودم پاسخ می دهم: یک خاطره! اولیت دوره‌ي انتخاب محمد خاتمی. شادی هایمان در شهر. شیرینی پخش کردنهایمان. خندیدنهایمان، اشک هایمان.

با جعبه‌ي شیرینی به خانه می رسم. مادر و خواهرم تعجب می کنند. می گویند چه خبر شده است؟ می گویم مگر نمی دانید که خاتمی ... هر دو لبخند تلخی می زنند و می گویند چرا مبارک است. می دانم که نظر آنها فرق می کند. آن شور بچگانه‌ای که در من هست در آنها جای خود را به شعوری متین داده است. سعی می کنند به رویم نیاورند و شادیم را کم نکنند ولی این جمله را از صورتشان می خوانم: به توبه‌ي گرگها اعتماد نکن، همه‌شان سر و ته یک کرباسند. اما من می خواهم اعتماد کنم. می گویم حتی اگر یک پله هم بالا برویم خوب است.

زمان می گذرد و ما بالا نمی رویم. ما پایین می رویم. به شورای خاتمی، به مجلس خاتمی و ... با هزار امید و آرزو رای می دهیم اما اتفاقی نمی افتد. اصلاح مطبوعات به حکم حکومتی تعطیل می شود. غده‌های سرطانی وزارت اطلاعات کشف می شوند و نه تنها از بین نمی روند بلکه در جاهای دیگر به رشدشان ادامه می دهند. همه‌اش با دوستان می گوییم: ببین، می خواهند کار کنند و نمی گذارندشان. اما فاجعه‌ای در راه است. قیام تیر ۷۸ به خون کشیده می شود و اینک خاتمی محبوب ماست که شخصا دستور برخورد با دانشجویان را می دهد و در تلویزیون حکومتی آنها را مشتی اراذل و اوباش می خواند. و ما در می یابیم که فریب خورده ایم. باید سالها بگذرد تا این کعبه‌ی آمال ما اعتراف کند که تدارکاتچی بیش برای اهداف نظامش نبوده است. و بعد از خود به دستوری مقام ریاست جمهوری را به پدیده‌ای تحویل دهد.

شادی مردم آمریکا برایم تداعی کننده‌ی خاطره‌ي بدی است. به همین دلیل است که تنم می لرزد. نکند او هم که آنهمه از تغییر می گوید دروغگو و اسباب دست قدرت از آب در بیاید و تمام این شادی ها و اشک ها بیهوده باشد. به خود می گویم: نه، بدبین نباش. امیدوار باش. آنجا با اینجا فرق می کند. دعا کن: خدایا امیدواریشان را به ثمر بنشان.

هیچ نظری موجود نیست: