"دیدگاه شخصی خود را در ستون سمت چپ بنویسید و آن را با دیگر شهروندان به اشتراک بگذارید. "
این نوشتهای است که در یک وب پیج رادیو فردا از خوانندگان می خواهد سوالات خود را از اکبر گنجی در میان بگذارند تا رادیو فردا برای وی ارسال کند. خوب اکبر گنجی از شحصیت های محبوب من است ولی این دلیل نمی شود که از او چیزهایی را نپرسم. چیزی که مدتهاست ذهنم را آزار می دهد. چه فرصتی بهتر از این. شروع می کنم به نوشتن (نقل به مضمون):
«آقای گنجی، در مصاحبههای قبلی و سایر رسانهها همواره از پاسخ به سوالات مربوط به مرور و بازنگری سوابق خود در دورهی اختناق دههی شصت، کشتارهای سال ۶۷ و اختناق دورهی جنگ طفره رفتهاید و پاسخی به آنها ندادهاید. آیا در این مصاحبه باز هم می خواهید همانند سایر اصلاح طلبان حکومتی این دوره از زندگی تان را از نظر خوانندگان پنهان کنید و تظاهر کنید وجود نداشته است یا اینکه بگویید در آن دوره کجا بوده اید و چه می کرده اید و چه احساسی نسبت به آن دوره دارید؟ یا اینکه شما هم مثل آقای تاج زاده می خواهید بگویید گذشتهتان برای مردم مهم نیست. اعتماد به شما آسان نخواهد بود اگر بخواهید این دوره را پنهان کنید.»
فردا می آیم و سری به صفحه می زنم و می بینم که بله. سوال من هم در کنار سوالات دیگر آنجاست و خوشحالم که آقای گنجی این بار به صراحت به این سوال جواب می دهد. تا اینجا همه چیز خوب پیش رفته است. چند روز بعد که می آیم می بینم که مهلت سوال پرسیدن از ایشان تمام شده و دیگر سوالی پذیرفته نمی شود. سوالات را مرور می کنم. گویی برخی از سوالات قبلی ناپدید شده اند. اه! سوال من هم که نیست. رادیو فردا و آقای گنجی که هر دو مدعی کمک به رشد دموکراسی در ایرانن یک سوال ساده، مودبانه و البته صریح را سانسور کرده اند. به ایمیلم می روم تا ببینم شاید دلیل این حذف را گفته باشند. نه هیچکس خودش را برای حذف و سانسور شما مسئول نمی داند. نمی دانم چه بگویم. کاش خداقل یک اسکرین شات از سوالم برداشته بودم تا نشانشان دهم. نه!می دانم آن هم کمکی نمی کرد.
«آقای گنجی، در مصاحبههای قبلی و سایر رسانهها همواره از پاسخ به سوالات مربوط به مرور و بازنگری سوابق خود در دورهی اختناق دههی شصت، کشتارهای سال ۶۷ و اختناق دورهی جنگ طفره رفتهاید و پاسخی به آنها ندادهاید. آیا در این مصاحبه باز هم می خواهید همانند سایر اصلاح طلبان حکومتی این دوره از زندگی تان را از نظر خوانندگان پنهان کنید و تظاهر کنید وجود نداشته است یا اینکه بگویید در آن دوره کجا بوده اید و چه می کرده اید و چه احساسی نسبت به آن دوره دارید؟ یا اینکه شما هم مثل آقای تاج زاده می خواهید بگویید گذشتهتان برای مردم مهم نیست. اعتماد به شما آسان نخواهد بود اگر بخواهید این دوره را پنهان کنید.»
فردا می آیم و سری به صفحه می زنم و می بینم که بله. سوال من هم در کنار سوالات دیگر آنجاست و خوشحالم که آقای گنجی این بار به صراحت به این سوال جواب می دهد. تا اینجا همه چیز خوب پیش رفته است. چند روز بعد که می آیم می بینم که مهلت سوال پرسیدن از ایشان تمام شده و دیگر سوالی پذیرفته نمی شود. سوالات را مرور می کنم. گویی برخی از سوالات قبلی ناپدید شده اند. اه! سوال من هم که نیست. رادیو فردا و آقای گنجی که هر دو مدعی کمک به رشد دموکراسی در ایرانن یک سوال ساده، مودبانه و البته صریح را سانسور کرده اند. به ایمیلم می روم تا ببینم شاید دلیل این حذف را گفته باشند. نه هیچکس خودش را برای حذف و سانسور شما مسئول نمی داند. نمی دانم چه بگویم. کاش خداقل یک اسکرین شات از سوالم برداشته بودم تا نشانشان دهم. نه!می دانم آن هم کمکی نمی کرد.
می اندیشم کاش گنجی که آنهمه شجاع بود که در زندان آنهمه سختی را به جان بخرد آنقدر شجاع بود که از مرور بخشی از زندگی خود نترسد. نه! اینقدر شجاع نه! کاش اینقدر شجاع بود که بگذارد این سوال مطرح شود و بعد می گفت علاقهای به پاسخ گفتن به آن ندارد.
به خودم نهیب می زنم! دیوانه! نفهم! وقتی مدعیان بزرگ دموکراسیت این باشند تو امید داری در این سامان کسی به دموکراسی برسد؟ زهی خیال باطل ...
به خودم نهیب می زنم! دیوانه! نفهم! وقتی مدعیان بزرگ دموکراسیت این باشند تو امید داری در این سامان کسی به دموکراسی برسد؟ زهی خیال باطل ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر